شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
امروز چه روز جالبی بود
اول واستاده بودم دم در آسانسور در که باز شد دیدم یکی از همسایه ها در حال سیگار کشیدن
از آسانسور پیاده شد ... اینجوری بود که مچ بعضی ها رو گرفتم ... یعنی که چیییییییی
دومین قسمت :
نشستم جلو تلویزیون تلفن زنگ میخوره ....
الو من همه قرصامو با هم خوردم و....... به به
حالا فکر کنین من باید 100 دقیقه تو خماری این باشم که چه بالایی سر بچه مردم اوومد اونوقت
طرف زنگ بزنه بگه نترس بابا خوبم اسمارتیز بود ...
واقعا که...
یاد خاله مونا هم خالی که عرشیا براش بگه خاله اونوقت .. اونوقت ... اونوقت..
اول واستاده بودم دم در آسانسور در که باز شد دیدم یکی از همسایه ها در حال سیگار کشیدن
از آسانسور پیاده شد ... اینجوری بود که مچ بعضی ها رو گرفتم ... یعنی که چیییییییی
دومین قسمت :
نشستم جلو تلویزیون تلفن زنگ میخوره ....
الو من همه قرصامو با هم خوردم و....... به به
حالا فکر کنین من باید 100 دقیقه تو خماری این باشم که چه بالایی سر بچه مردم اوومد اونوقت
طرف زنگ بزنه بگه نترس بابا خوبم اسمارتیز بود ...
واقعا که...
یاد خاله مونا هم خالی که عرشیا براش بگه خاله اونوقت .. اونوقت ... اونوقت..



