شنبه 25 خرداد ماه سال 1387
ردپایم را بیاب
پشت سر می آیم
نردبان لازم نیست
جهت رفتن ما از اینجا
قدری از کوزه ,آب
قدری از دشت ,زمین
قدری از نور بتاب
که همین قدر کافیست
من به دوردست تو
سفری خواهم کرد
و تورا خواهم دید
یکشب بارانی
یکشب بارانی
من تورا می دزدم
دزدی از کیسه دل
دزدی زیبایست
یکشبی می دزدم
و به خود میبرمت
تا رویا
پشت هر پنجره ای قلبی است
پشت هر پنجره ای قلب و
پشت هر روزنه ای امیدی
پشت به دیوار همان باغ بمان
یکشبی می آیم
مادرم پشت به دیوار همان باغ بماند
پدرم دزدیدش
مادرم گیسوی خود را می بافت
پدرم بوسیدش
حاصل این بازی
نغمه تلخ و غم انگیزی بود
که چه شوم و بیرحم
باغبان را خبر داد , بیا
حاصل عشق و سبو من بودم
معجر شر و عدو من بودم
کنج به کنج طالع نحس من بودم
تو بیا رفع من از من بنما
من به دور دست تو می آیم
و تو را میبرمت تا بودا
پیش از این
تنها من
می تنیدم قصه
می سرودم رویا
پشت سر می آیم
نردبان لازم نیست
جهت رفتن ما از اینجا
قدری از کوزه ,آب
قدری از دشت ,زمین
قدری از نور بتاب
که همین قدر کافیست
من به دوردست تو
سفری خواهم کرد
و تورا خواهم دید
یکشب بارانی
یکشب بارانی
من تورا می دزدم
دزدی از کیسه دل
دزدی زیبایست
یکشبی می دزدم
و به خود میبرمت
تا رویا
پشت هر پنجره ای قلبی است
پشت هر پنجره ای قلب و
پشت هر روزنه ای امیدی
پشت به دیوار همان باغ بمان
یکشبی می آیم
مادرم پشت به دیوار همان باغ بماند
پدرم دزدیدش
مادرم گیسوی خود را می بافت
پدرم بوسیدش
حاصل این بازی
نغمه تلخ و غم انگیزی بود
که چه شوم و بیرحم
باغبان را خبر داد , بیا
حاصل عشق و سبو من بودم
معجر شر و عدو من بودم
کنج به کنج طالع نحس من بودم
تو بیا رفع من از من بنما
من به دور دست تو می آیم
و تو را میبرمت تا بودا
پیش از این
تنها من
می تنیدم قصه
می سرودم رویا



