آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 خرداد ماه سال 1387
ردپایم را بیاب
پشت سر می آیم
نردبان لازم نیست
جهت رفتن ما از اینجا
قدری از کوزه ,آب
قدری از دشت ,زمین
قدری از  نور بتاب
که همین قدر کافیست
من به دوردست تو
سفری خواهم کرد
و تورا خواهم دید
یکشب بارانی
یکشب بارانی
من تورا می دزدم
دزدی از کیسه دل
دزدی  زیبایست
یکشبی می دزدم
و به خود میبرمت
تا رویا
پشت هر پنجره ای قلبی است
پشت هر پنجره ای قلب و
پشت هر روزنه ای امیدی
پشت به دیوار همان باغ بمان
یکشبی می آیم
مادرم پشت به دیوار همان باغ بماند
پدرم دزدیدش
مادرم گیسوی خود را می بافت
پدرم بوسیدش
حاصل این بازی
نغمه تلخ و غم انگیزی بود
که چه شوم و بیرحم
باغبان را خبر داد , بیا
حاصل عشق و سبو من بودم
معجر شر و عدو من بودم
کنج به کنج طالع نحس من بودم
تو بیا رفع من از من بنما
من به دور دست تو می آیم
و تو را میبرمت تا بودا
پیش از این
تنها من
می تنیدم قصه
می سرودم رویا
جمعه 10 خرداد ماه سال 1387

روزی کنار یک درخت تو کوچمون

با هم یادگاری بر درخت کندیم

اسم من و تو زیرش هم نوشتیم دوست

سالها گذشت

من بزرگتر شدم

تو بزرگتر از من

امروز من  تو

در برابر هم ایستاده ایم

سرد و ساکت

دنیا چقدر عوض شده

من تو رو عوض نکردم

وقتی دیدم طاقت نداری

فقط از تو گذشتم

به یاد همون قدیما

یاد بازی تو کوچه یا یاد دلهره های شبهای امتحان

شایدم به خاطر روزهایی که ممکن است بیایند

و من و تو دیگر کنار هم نباشیم

خواستم خاطره خوبی ازم داشته باشی

راهم رو کج کردم و برگشتم و هیچی نگفتم

شاید بفهمی فعلا که خیلی مسائل حاشیه ای زندگی

چشماتو کور کرده

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387
یکی از دوستانم ازم دعوت واسه بازی
 
 10 تا چیز ی که دوست دارم
 10 تا چیزی که بدم میاد
 10 تا از دوستام
 
 اولین چیزی که دوست دارم اس ام اس هست ( جوک , لطیفه , شوخی , مخصوصا وقتایی که بانک مسکن اس ام اس میزنه که
 اینقدر سود اومده رو پولام )
 دومین چیز وسایل خونمه مخصوصا یخچالمو  و کامپیوترمو  اگه ازم بگیرن انگار دنیامو گرفتن
 سومین چیز خونمه چون جایی جز اوون ندارم
 چهارمین چیز دوستام از هر نوع ( مخصوصا اگه اهل موسیقی و بزم و کباب و رباب و ... )
 پنجمین مطالعه هست
 ششم موسیقی و فیلم هام ( که نصف بیشترشونو نه گوش دادم نه دیدم )
 هفتمی مسافرت مخصوصا شمال
 هشتمی خرید کردنه مثل این آدمای حریص دم ویترین مغازه ها زل میزنم به اجناس
 نهمی غذا پختن یک آشپزی شدم که نگو
 دهمی نوشته هامن اونایی که نه هیچوقت چاپ میشن نه جایی باقی میمونن
 
 از اولین چیزی که بدم میاد دروغ گفتنه چون فکر میکنم به شعورم توهین میشه
 دومین از آلرژی خیلی متنفرم مخصوصا وقتی دچارش میشم
 سومی از جیغ و داد و دعوا همیشه تو این مواقع در میرم یک گوشه
 چهارمی از موش اییییییییییییش اسمشم نیار
 پنجمی از خونه کثیف و شلوغ همیشه وقتی خونم شلوغ پلوغ میشه با یک احساس
 ضعف در انجام کارهام مواجه میشم
 ششمی از آدم پرحرف
 هفتمی از کسل بودن و بی حوصلگی
 هشتمی از پوست کردن میوه همیشه خیار رو خراب پوست میگیرم
 نهمی سیگار اگرچه گاهی دچارشم
 دهمی از اتو کشیدن ملافه ,  بوق زدن ماشین , بلند شدن موی صورت , داد کشیدن تو خیابان ,
 نگاه کردن به غذا خوردن دیگران , هنگام استحمام کسی بزنگه یا صدام کنه و ...
 
 
 ده تا دوست که به بازی دعوتن
 
 فکر میکنم طراح بازی آدم فضولی بوده که میخواسته یکجورایی حس کنجکاویشو ارضا کنه
 در هر حال دوستان شرمنده 
 
 1- خانم صوفیا چون میدونم دوستایی داره که میخواد آمارشونو بگیره
 2- یاسمنگولیوس یکی یکدونه بابا بزرگ میدونم الان کل وب رو بهم میریزه
 3- دنیایی لیلی آخی خیلی کم حرفه همش مطالب علمی میده زیر چاپ وقتشه از تو لاکش بزنه بیرون
 4- دختران کوچه پشتی مهسا عزیز با ایبوک هاش منو شرمنده میکنه یک هارد داره فقط توش ام پی تری هست الانم میگه ما !! نه دادا
 5- خوشه تلخ  بابا بیا این خاطرات تلخت رو فراموش کن معلوم هست اصلا کجایی
 6-فراقت دلتنگی ( با عرض پوزش ) بنده ارادت دارم , امیدوارم رو حساب سادگی بگزارید قربان وگرنه ماراچه به فضولی در کار بزرگان
 7-شبلی عزیز  دور از خانه
 8-روسری آبی ارادتمندم همیشه با کامنتهاش خجالتم میده
 9-کوکو خانم  این دعوت کاملا از روی حس فضولی یا صیغه فضولی انجام گرفته
 10- ایمان عزیز مرد نمونه سال دوست گرامی با تفاوت سنی هی نه چندان زیاد ولی با قلبی بزرگ
 
 نسرین جان به خدا آدرس بلاگت رو ندارم وگرنه اول خودت بودی میدونی که...
 رضا جان این روزا گرفتاری واسه همین مزاحمت نشدم
 
 موفق باشید .
   1      2    >>