امروز یک اتفاق جالب پیش آمد رفتم بانک صادرات برای کاری که دستگاه نمره هاش تموم شده بود برای همین مونده بودم چیکار کنم رفتم پیش ریس بانک گفت بمون تا ساعت ۳ آخر از همه برو دم باجه تو فکر بودم که یعنی من از ساعت ۱۱ تا ساعت ۳ عصر بشینم تو بانک چیکار کنم که متوجه شدم دم دستگاه نمره شلوغه نگو یکی دو نفر نمره هم میفروشن دیدم اگه برم بخرم یکجورایی دارم کمک میکنم به اشتغال این موجودات خبیث ( خبیث چون بهم نمره مجانی نمیدادن ) داشتم فکر میکردم که دیدم یک آقای مسنی از این پیرمرد خوش تیپ ها کروات زده داره بهم نگاه میکنه نمیدونم چی شد رفتم پیشش بهش گفتم آقا شما نمره اضافی ندارین ؟ خندید و گفت : نه ولی میدونم کجا گیر بیاریش گفتم کجا ؟ گفت زیر پات همین الان یک خانم جوون که حال و حوصله نداشت وایسه نمرشو انداخت رو زمین و رفت . منو میگی از خوشحالی پر درآوردم نمره رو از رو زمین برداشتم اگر چه باز هم ۲ ساعت معطل شدم ولی دیگه پول نمره خریدن ندادم راستش تو فکر بودم بفروشمش برم فردا دوباره بیام ولی دیدم به معطلیش نمی ارزه
![]() |
![]() |
![]() |
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387



