The Secret Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387

امروز یک اتفاق جالب پیش آمد رفتم بانک صادرات برای کاری که دستگاه نمره هاش تموم شده بود برای همین مونده بودم چیکار کنم رفتم پیش ریس بانک گفت بمون تا ساعت ۳ آخر از همه برو دم باجه تو فکر بودم که یعنی من از ساعت ۱۱ تا ساعت ۳ عصر بشینم تو بانک چیکار کنم که متوجه شدم دم دستگاه نمره شلوغه نگو یکی دو نفر نمره هم میفروشن دیدم اگه برم بخرم یکجورایی دارم کمک میکنم به اشتغال این موجودات خبیث ( خبیث چون بهم نمره مجانی نمیدادن ) داشتم فکر میکردم که دیدم یک آقای مسنی از این پیرمرد خوش تیپ ها کروات زده داره بهم نگاه میکنه نمیدونم چی شد رفتم پیشش بهش گفتم آقا شما نمره اضافی ندارین ؟ خندید و گفت : نه ولی میدونم کجا گیر بیاریش گفتم کجا ؟ گفت زیر پات همین الان یک خانم جوون که حال و حوصله نداشت وایسه نمرشو انداخت رو زمین و رفت . منو میگی از خوشحالی پر درآوردم نمره رو از رو زمین برداشتم اگر چه باز هم ۲ ساعت معطل شدم ولی دیگه پول نمره خریدن ندادم  راستش تو فکر بودم بفروشمش برم فردا دوباره بیام ولی دیدم به معطلیش نمی ارزه

دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387


اوی من , دیوانه
او یک دیوانه
من یک او از او

زندگی پشت سر هم به آرزو هایم
خیره مینگرد
شاید
با خودش میگوید
که بیچاره او

یکشنبه 16 تیر ماه سال 1387

یکی از دوستام که هیکلش کمی از خودم بزرگتره و سنشم آمد گل بزنه نمیدونم چی شد شست پای منو نشونه رفت حالا فکر کنید من و اون بهم خوردیم اون وسط پارکینگ افتاده رو زمین منم شست پام تا مغز استخون تیر میکشه بماند چند روز پیش متوجه شدم زیر ناخنم خونریزی داره و هنوز درد میکنه این بود که به دکتر مراجعه کردم و بعد از یک عکس فهمیدم انگشتم شکسته خدا شست پای شما رو حفظ کنه از دست دوستان من که تو زندگی ۱ بار هم با دمپایی تا سر کوچه هم نرفته بودم با یک شست باد کرده و گچ گرفته شده این روزا با آژانس اینو اونور میرم ... واسه همین کلی از کارا و زندگیم عقب افتادم .

نتیجه اخلاقی :

۱- به هیچ عنوان موقع فوتبال نگران توپ نباشید فوقش دو سه تا بهتون چپ چپ نگاه میکنن و .. بهتر از اینه که شست پاتون خدایی ناکرده هفتاد بشه

۲- ورزش های سبک رو انتخاب کنید

حرف آخر : کشیدن ناخن انقدر ناراحت کننده هست یاد شنجه های قرون وسطی میفته آدم اگه بدونین ....